تبليغاتX
هر که را خواهی که برافتد ،او را رهاکنی ،
هر که را خواهی که برافتد ،او را رهاکنی ،

تا با دوستان تو در افتد ...

:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: BLOGSKIN

:..مرورخاطره ها .....شکر خدا را باید کرد ..:

چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386-23:17 -بنده ی عشق

 

 

 

 

دلم گریه میخواد ...

 

سلام

به قول مجنونی یه غم دیگه به غمکده ی دلم اضافه شد ....

اما مجنونی برای من یه غم نبود ...یه کوه غم بود ....هنوز هم هست ...

فکر نمیکنم کسی بفهمه که دارم چی میکشم ...هیشکی ...

چقدر سخته گذروندن این لحظه ها و روزهای بی هدف ....چقدر سخته این

دلتنگی ها .....

نمی دونم چه جوری دل کندم و اومدم اینجا ...گر چه که به خواست خودم نبود ...و اگر نه عمرا ....

اینجا هر شب فقط خاطره ها رو مرور میکنم صفحه به صفحه خط به خط میخونم و یادم می اد ....

همین خاطره ها اخر شب وجودمو به اتیش میکشه و گونه هامو خیس میکنه و از درد معده تا صبح خوابو

از چشام میگیره ....

کی میفهمه ؟؟؟...جز خدا ....

یاد مریم خودم می افتم یاد عزیزی که جای خالیشو دارم توی دلم احساس میکنم ...

به کی بگم که دارم بدون تو میمیرم ...؟؟ به کی ؟؟؟

یادته شب اخر تا صبح حرف میزدیم ...ارزو میکردیم که ای کاش هیچ وقت صبح نشه ...اما لحظه ها و

ثانیه ها تو جهی به حرف ما نداشتن ....جلو میرفتن ....تا اینکه صبح شد ...وروزگار من و تو رو گریون

گذاشت ....

به کی بگم که اشکام دیگه امون نمیدن ....فقط میبارن ....حق هم دارن ....

به کی بگم که اینجا هیچ بهونه ای حتی واسه زندگی هم ندارم .....اما خوب نا امید هم نیستم .....باز

هم جای شکرش هست ....

یاد خاطره ها بخیر ....

یاد اون روزهایی که با مجنونی و نرگسی و منصوره میرفتیم itو هزار جور ادا و اطفال در میاوردیم ....از باز

گذاشتن تلفن عمومی گرفته تا پاپله گرفتن واسه بچه مثبتی که داره مثل ادم تو خیابون راه میره

مجنونی یادته ؟؟؟نرگسی یادته ؟؟.....بعضی روزها از itکه می اومدیم بیرون چقدر گشنه مون

میشد ..میرفتیم سمبوسه و فلافل میخریدیم و می بردیم تو حرم میخوردیم ..یه زیارت هم میکردیم ...

بعضی روزها هم که کارو کاسبی کساد و .... نون میدیم حمله میکردیم

یه بار هم که مایه داری حال کردیم رفتیم بیتزا خوردیم ...با میترا بودیم یادتونه ؟؟؟

شیطنت های سر کلاس عبدالهی ...یا ادم کردنش ...چقدر اذیتش کردم من ....

خدایی اگه دیدیش یه دونه بوسش کن بگو ستاره گفت حلالم کن...

همش گذشت و              من الان اینجام

همراهی سعیده جونم ....تو سخت ترین شب زندگیم کنارم بود... تنهام نراشت ...دمت گرم ...

یادته تا صبح چه دردی کشیدم بالا سر مامانم ...فقط تو بودی که ارومم کردی ...نمیدونم اگه اون شب تو

نبودی چه بلایی سرم می اومد ....یادته صدای گنجیشک ها رو اول صبح ......

همش گذشت و              من الان اینجام

خدا یا پارسال این موقع کجا بودمو الان کجام ؟؟؟....پارسال توی مدرسه و درگیر با بچه ها و رفیق

هاشون ....مونا ،ندا ،عاطفه ،اون دیوونه امنه و ....مریم که ادای اقای اکبری رو در می اورد ...

ندا یادته چه دعوایی کردیم با این یارو عباس ...از رو کم کنی کشید به فحش و کلانتری و پزشک

قانونی .....دیگه هر وقت اسم عباس به گوشم میخوره چهار ستون بدنم میلرزه .....

از مونا چه خبر ؟؟؟مجنونی یادته فاطمه تون برای چی مونا رو محکوم به ظرف شستن کرد ؟؟

میخواست مجازاتش کنه ...حالا واسه چی ...اونو دیگه خودت میدونی ....

باز هم گذشت و             من الان اینجام

یاد صدیق بخیر ....نرگس یادته سر کلاس صدیق چی کار میکردیم ...یه لحظه ارومش نمیزاشتیم ....چقدر

قربون صدقه اش میرفتیم

من دوسش داشتم مرد خوبی بود ....حالا میدونستی شایعه کرده بودن میخواد زنشو طلاق بده بیاد منو 

بگیره ....دیگه همین کم بود ....فکر کن ...!!!

اون موقع می اومد به من میگفت اقای ستاره ....؟؟!!!

باز هم گذشت و            من الان اینجام

با هدی و مامانش اینا میرفتیم بیرون و از حرم تا خونه خیابونا رو متر میکردیم ....حرف

میزدیم ....میخندیدیم ....میدونم نمی ای بخونی ولی باز هم یادش بخیر ....

باز هم گذشت و            من الان اینجام

این خاطره ها رو یادم می اد و میخنودمو گریه میکنم

خدا جونم .....

خدا جونم دارم با اشک میگم ...... دارم از ته دل میگم ......

بهم کمک کن و قدرت اینو بهم بده که بتونم درک کنم الان اینجام ....

اینجا بدون همه چیز ....حتی بدون قلبم ....

اخه میگن هر جایی که میری با تموم قلبت برو ...اما من اومدم اینجا و قلبمو اونجا جا گذاشتم ....

کی فکرشو میکرد حتی خودم هم .....

خدایا چقدر راحت سرنوشتمو عوض کردی و 180درجه چرخوندی .....هیچی نفهمیدم ....تا چشم باز

کردم دیدم تو اوج تنهایی ام ....

خدا جونم با وجود تو تنها نیستنم ...اینو میدونم .....

فقط ......نکنه تنهام بذاری .....اونوقت دیگه هیچی .....

خدای خوبم مثل همیشه شکرتو میکنم ....نمیدونم صلاحش چی بود ....نمیدونم .....اما هر چی هست

داره میگذره .....

خدایا حالا فقط دیگه یه چیزی ازت میخوام .....اون هم اینه که هر جا که قراره برم تو هر راهی که قراره

قدم بردارم فقط تو کنارم باشی ....

همین .....

برام دعا کنید ....

ان شالا خدا قسمت کنه بیام بیبنمتون و خاطره هامو زنده کنم .....

خدایا شکرت ....

....

چاکر خواه همتون

بنده ی دلتنگ ....

...

 

 

راستی ماه رمضان رو به همتون تبریک میگم ... امیدوارم که در این ماه بتونیم جزء بنده های واقعی و

خالص خداوند بزرگ باشیم

سر افطار ما رو یادتون نره ....

 

نماز روزه هاتون قبول ....

شکر خدا را باید کرد

نبودیم اکنون هستیم ...ایا این کافی نیست ؟؟؟؟

اگر نیک بنگری ،احساس خلاء نیز خالی نیست ،بلکه مملو از لطف و عنایت است .

عاشقانه بذیرای حوادث و رویدادها باش ...

هنگامی که عاشقانه احساس برهوت درونت را قبول میکنی ،ناگهان برهوت میشکفد و سبز میشود ؛ 

روضه ی رضوان میشود ....

این معجزه ی قدر دانی و شکر است :

قدر دانی ،هر چه را که لمس کند، طلا میشود ...

اسوده بگیر و ناظر بی طرف باش ....

با انچه که مقدر است چه کار میتوانی بکنی ؟؟؟؟

اگر در این مقطع از زمان ،احساس بی حاصلی را روزی ات کرده است ،با گشاده رویی روزی خویش 

را قبول  و برای ان هم شاکر باش ...

گاهی در سرزمین های بی حاصل و لم یرزع ،گل هیی میرویند که تو نمی توانی مشابه شان را در هیچ

کجای دنیا بیابی ...

دیدن این گل های بی نظیر و حیرت انگیز خالی از لطف نیست ....

بی تردید در سرزمین بی حاصل احساس تو نیز گل های اگاهی و تجربه های باطنی نابی دیده میشوند

بگرد ، ان ها را بیاب کن و شکرشان را به جا بیاور

به هستی اعتماد کن

و صبور باش !!

برخیز !

نوبت عاشقی فرا رسیده است ....

 ......

   

                                                     

 

لینک ثابت |

:. عاشق لطف و قهر خداوند ...هر دو !!! .:

دوشنبه پانزدهم مرداد 1386-18:47 -بنده ی عشق

 

از خدا دعوت کن !!!!!

ذهن انباشته  از تردید و دو دلی است ،تردید ویرانگر است .

قلب کانون اعتماد است ،اعتماد به صخره می ماند .

بنابراین ،هر چه بر این بنیاد مستحکم

بنا شود ،پایدار می ماند .

عشق را باید بر صخره ی دل استوار کرد .

افسوس ،به کلی فراموش کرده ایم که مکان دل کجاست ،

اصلا هست یا نیست ....،ما ساکن خانه یپر ملال ذهن خویش هستیم

پرده ی گم شده ای که بنده ی عشق به دنبالش می گشت، دل است

دل گمشده همان بهشت گمشده است .

اما این بره ی گم شده چندان دورنرفته است .

نزدیکتر از ان است که بتوانی تصور کنی .

صخره ای را که برای بنیان معبد عشق جاودانه ات لازم داری ،

دم دست توست .کافی ست چند سانتی به درون خویش نقب بزنی

 و خود را بکاوی ، بی تردید صخره ی دل خویش را ان جا خواهی یافت ....

فقط ان زمان که بنای معبد عشق را به اتمام رساندی ،

از خدا برای بازدید دعوت کن .

شکر واقعی ان است که عاشق لطف و قهر خداوند ،هر دو، باشی .

قهر او نیز عین لطف اوست

پس قهر او نیز شکری واجب لازم دارد .

اصلا اگر نیک بنگری ،قهری وجود ندارد ،همه لطف است .....

 

 

 

 

سلام

امیدوارم همتون خوب باشید .....

بعداز مدتها اپ کردم اما توی یه وب جدید و با یه موضوع  قشنگتر

موضوع قشنگی مثل:

                              خدا

قراره این وب باشه یه خلوتگاه یه کلبه یه جایی که بتونم با خدای خودم حرف بزنم

خدایی که به من زندگی داد ....یه زندگی قشنگ .... این زندگی هر چی که باشه با تمام خوب و بدش میگذره چون به خدا تکیه کردم .... پس مطمئنم حتی بدیهاش هم مثل خوبیاشه

خلاصه که این وب قراره بشه همون خلوتگاهی که گفتم

در ضمن اخر هر پست هم یه جمله ی توپ براتون میزارم .

ان شالا که خوشتون بیاد ....

از اینکه این مدت به هیچکدوم سر نزدم و اپ نکردم معذرت میخوام 

 راستش یه مدت که نت نمی اومدم و امتحان داشتم ..

 یه مدت هم که درگیر درست کردن این وب بودم

انشالا از این وب و مطالبش خوشتون بیاد ویه جورایی متن هایی که مینویسم

 راهنما ی شما هم باشه .... مثل قدیما تنهام نزارید و با نظرای قشنگتون کمکم کنید ....

در ضمن اون وب هم "برای همیشه تعطیل"

 

اما جمله ی این هفته :

 

 

 

چاکرخواه همتون   از این به بعد :

 

                                                               " بنده ی عشق "

 

لینک ثابت |


تمام حقوق این قالب متعلق به Blogskin میباشد.